به نام اولین عاشق که اوست

روز پنج شنبه 95/12/5 جلسه چهارم از دور دوازدهم كارگاه های آموزشی عمومی كنگره 60 شعبه شیخ بهایی اصفهان با با نگهبانی: مسافر عباس، استادی :مسافر علیرضا کاظمیان و دبیری: مسافر اسماعیل با دستور جلسه " جهان‌بینی و فرق نگاه مسافر با معتاد"و "اولین سال رهایی مسافر صفر علی" راس ساعت 17 آغاز به  کار نمود .

 

ای مسافر تو همیشه در حال سفر چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده خواهی بود.اگر خواستی به ارتقاء و تکامل و هدف نزدیک شوی.بایستی همیشه در حال حرکت و تلاش باشی.پس بدان در این راه و مسیری که قدم گذاشته ای، پایانیست بی انتها.که همان صراط مستقیم است.

خلاصه سخنان استاد:

ما در کنگره برای تمامی واژه ها تعریف داریم . در این دستور جلسه سه واژه معرفی شده است :جهان بینی و مسافر و معتاد.جهان بینی یعنی آنچه ما نسبت به کل هستی ادراک – احساس و دریافت و برداشت می کنیم. در خود این تعریف جهانبینی 4 واژه هست . اگر بخواهم مثال بزنم فرض کنید در یک دعوای خیابانی فرد سوم می تواند دریافت و برداشت جدا از آن دو نفر داشته باشد.کسی می تواند برداشت و دریافت صحیح داشته باشد که نسبت به موضوع اطلاعات کافی داشته باشد.برای همین مثال دعوا اگر افراد به قاضی مراجعه کنند قضاوت درست شامل حالشان می شود چون آن قاضی متخصص آن موضوع است.

در مورد واژه مسافر: اوایل کار جناب آقای مهندس خیلی زحمت کشیدند تا بتوانند این واژه مسافر را جایگزین واژه معتاد کنند.من خودم اگر کسی معتاد صدایم می زد عصبانی می شدم و با فرد برخورد می کردم ، چون کلمه معتاد بار منفی زیادی با خود دارد.اما خدا را شکر با زحمات جناب مهندس به جای معتاد از مسافر استفاده می شود.کلمه اعتیاد از عود می آید یعنی برگشت کردن. ما عادت های مختلفی داریم مثل : غذا خوردن ، استراحت کردن و.... مسافر کسی است که در حال حرکت می باشد از یک مبداء معلوم به یک مقصد معلوم با یک هدف معلوم.

در اوایل کار کنگره سفر کردن مقداری سخت بود چون فرد با اپیوم سفر انجام می داد و شربت او تی نبود.آن زمان فرد باید جهان بینی بالایی داشت تا بتواند پله خود را کم کند.چیزی که در سفر به خود من کمک کرد همین واژه مسافر بود.من به خودم می گفتم در حال سفر هستم و برای رسیدن به مقصد و هدف نیاز است که پله ها را درست انجام دهم.من یک پیامی برای دوستی نوشتم که می خواهم برای شما هم بگویم: ای مسافر تو همیشه در حال سفر چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده خواهی بود.اگر خواستی به ارتقاء و تکامل و هدف نزدیک شوی.بایستی همیشه در حال حرکت و تلاش باشی.پس بدان در این راه و مسیری که قدم گذاشته ای، پایانیست بی انتها.که همان صراط مستقیم است.

 دستور جلسه دوم تولد آقای صفر علی

در کنگره گاهی افرادی وارد لژیون می شوند که ممکن است سواد یا وضعیت مالی بالایی نداشته باشند اما خواسته بسیار قوی دارند.در لژیون بنده اکثراً افراد مسن و بی سواد بودند.آقا صفر از آن دسته افرادی بود که خواسته بسیار قوی داشت و تمام جلسات را حضور داشت و هیچگاه غیبت نداشت و کاملاً روی برنامه پیش می رفت و از لحاظ اخلاقی نیز بسیار عالی بودند.همیشه با روی شاد و خندان در لژیون حضور داشتند.من هم در کنار ایشان لذت بردم.برای یک راهنما هیچ لذتی بالاتر از این نیست که فردی وارد لژیون شود و روی برنامه پیش برود و به رهایی برسد.من این روز را به خودشان و همسفرانشان و راهنمای همسفرشان تبریک عرض می نمایم.

پس از سخنان استاد، مشارکت مسافران و هم‌سفران و قرائت آوای کنگره 60 اولین سالروز رهایی مسافر صفرعلی را با شور فراوان جشن گرفتیم.

 

سلام دوستان صفرعلی هستم یک مسافر

آنتی ایکس مصرفی :تریاک و شیره

تخریب: 23 سال

روش درمان:دی اس تی همراه با شربت اوتی

مدت سفر:11 ماه و 9 روز

نام راهنما: آقای علیرضا کاظمیان

ورزش در کنگره: بدمینتون

رهایی: یکسال و 14 روز

آرزوی مسافر صفرعلی:آرزو می کنم که هر چه تازه وارد وسفر اولی هست،گل رهایی را از دستان آقای مهندس بگیرند وبه آرامش برسند.

آرزوی همسفر اکرم:آرزو می کنم همه مسافرها به رهایی برسند.

آرزوی همسفر مبینا:آرزوی من فقط وفقط سالم وسرحال بودن آقای مهندس است.

آرزوی همسفر فاطمه:هر چه سفر اولی هست به درمان برسد.

سخنان مسافر صفرعلی:

من بیست وسه سال در حال مصرف مواد بودم وبه دنبال حال خوش بودم ودر کنگره به آن حال خوش رسیدم. روز اول من مانند مرده متحرک بودم وحال خیلی بدی داشتم وکنگره من را احیا کرد وبابت این موضوع خدا را شکر می کنم. یک ثانیه این حال خوش را باآن بیست وسه سال عوض نمی کنم. شغلم دامداری وکشاورزی بود وکامیون هم داشتم ومدام درسفر بودم. زمانی که تریاک را کشیم خوشم آمد،یک بس می کشیدم وتا بندر عباس می رفتم ومی آمدم.یک بس می کشیدم وتا مشهد می رفتم ومی آمدم.با خودم می گفتم :عجب چیزی پیدا کردم،دیگه کمک راننده هم نیاز ندارم. ده یازده سال طول کشید ،اما دیگه تریاک لذتی نداشت واذیتم می کرد.از آنجا ترکهای من شروع شد وهر بار که تصمیم می گرفتم موادنکشم،حالم بدتر می شد.هر بار چند روزی  سقوط آزاد می رفتم،هر بار هم خانواده برایم یک گوسفند می کشتند وبه من می دادند که بخورم وجان بگیرم،اما گوسفند که تموم می شد دوباره شروع به مصرف می کردم ،چون واقعا اذیت می شدم تریاک را کنار گذاشتم وحشیش شروع شد ولطفی که به من کرد تمام شمارهایی که حفظ کرده بودم،از یادم رفت.حشیش هم دیگر لذتی برایم نداشت وشروع به کشیدن بمبی کردم.بعد از یک مدت هم دوباره همان تریاک را مصرف کردم تا اینکه یک روز کنگره را پیدا کردم .

حدود چهل روز می آمدم تا در لژیون آقای کاظمیان پذیرش شدم وسفرم را شروع کردم وخدا را شکر به رهایی رسیدم. خانواده ام در طول سفر؛کمک زیادی به من کردند وآرامش خوبی داریم واین را مدیون کنگره هستیم. از آقای مهندس،خانوادیشان،آقای امینی،آقای کاظمیان،آقای صدیقی وآقای زاد افشار تشکر می کنم.از راهنمای همسفرم متشکرم ،از مادرم،همسرم ودخترانم هم تشکر ویژه دارم واز همه کمک را هنماها که بودن چشم داشت این همه به ما کمک می کنند هم تشکر می کنم.

سخنان کمک را هنما خانم فخری:خدا را هزاران بار شکر که من هم در این جایگاه قرار دارم ودر جشن این خانواده شرکت می کنم.روزی که خانم اکرم به لژیون ما آمدند گفتند:که مسافر من خیلی تغییر کرده است،در رفتار،گفتار وحتی لباس پوشیدن اوهم عوض شده است. ایشان هم همراه دخترانشان شروع به حرکت کردند وبه رهایی رسیدند و معجزه تغییرات در خودشان ومسافرشان،پدیدار شد. فرق نگاه در کنگره یعنی اینکه یک مصرف کننده به یک انسان متعادل تبدیل شود. بعضی وقتها اینقدر درگیر مشکلات زندگی می شویم که یادمان از بچه هایمان می رود.در صورتیکه بچه های ما پدر ومادر خوش اخلاق وپر انرژی می خواهند.جهان بینی کنگره هم روی همین اصل برقرار است که پیوند خانواده محکم شود،اینکه اعضای خانواده دور هم سر یک سفره غذا بخورند وبه هم محبت بورزند. امیدوارم با آموزشهای کنگره،به جهان بینی سالمی برسیم ودر کنار مشکلات قوی باشیم.برای این کار باید به نشریات کنگره وصل باشیم  وسی دی های آقای مهندس وآقای امین به ما قوانین درست زندگی کردن را یاد می دهند.تولد یک سال رهایی آقای صفر علی را به آقای مهندس،خودشان، راهنمای محترمشان،همسفران عزیزشان وایجنت محترم شعبه تبریک می گویم وآرزوی بهترینها را برای این خانواده دارم.امیدوارم در ادامه از خدمتگزاران واقعی کنگره باشند.

سخنان همسفر اکرم:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود،دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید بسامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نی از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور...

از اینکه مسافر من هم در این جایگاه قرار گرفته،خیلی خوشحالم وبی نهایت خدا را شکر می کنم این را مدیون بزرگی آقای مهندس هستم.خیلی آموزشها را از کنگره یاد گرفته ام وجا دارد از آقای مهندس وخانوادیشان و راهنماهای مسافرم و راهنمای خوبم که مثل یک همراه واقعی کنار من بودند ومن از ایشان بسیار یاد گرفتم ،تشکر می کنم.

 صحبت های همسفر مبینا:

هیچ گاه فکرش را نمی کردم که پدرم را دراین جایگاه ببینم واینکه پدرم یک فرد سالمی  بشود.اگر ما امروز این جایگاه را حس می کنیم،اول به خاطر لطف خداوند وبعد هم به خاطر بزرگی آقای مهندس دژاکام است.از راهنمایان پدرم ومادرم هم تشکر می کنم.

 صحبت های همسفر فاطمه:

ان چه باور است محبت است وآنچه نیست ظروف تهی.....من هم خیلی خوشحالم که در این جایگاهم واز تمام عزیزانی که زحمت کشیدند که پدر من سالم شود،تشکر می کنم.